شمارهٔ ۶۴۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طعنه هرگز به دل آزاری خاری نزدم
خنده چون گل به وفاداری یاری نزدم
بحر را حوصله ام غرق خجالت دارد
موج بی طاقت خود را به کناری نزدم
به چه تقصیر فلک خاک به چشمم ریزد؟
هیچگه دامن مژگان به غباری نزدم
بر سرم فوج خزان از چه سبب می تازد؟
خیمه چون لاله به دامان بهاری نزدم
ناوک نالهٔ من خونی امیدی نیست
ترکش سینه تهی گشت و شکاری نزدم
چون به هم بزمی اغیار توانم تن داد؟
من که در حادثه هرگز در یاری نزدم
پاس من ناموس هنرمندی فرهادم بود
در ره عشق اگر دست به کاری نزدم
جرس قافله ام هرزه درا نیست حزین
حرف بی تابی دل را به دیاری نزدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و جدایی پرداخته است. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، از عدم توانایی در قلبشکنی و آزار دیگران صحبت میکند. او به حوادث تلخی که بر سرش گذشته و غم و اندوهی که در دل دارد اشاره میکند، و نشان میدهد که حتی در برابر سختیها و مشکلات، همیشه به اصول و ارزشهای انسانی خود وفادار مانده است. شاعر در نهایت، با عدم تمایل به یاری و کمک به دیگران در بحرانها، بر احساس انزوا و ناامیدی خود تأکید میکند.