شمارهٔ ۶۴۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
برق آهی ز جگر در شب تاری نزدیم
روز درماندگی دل، در یاری نزدیم
خرقهٔ زهد نشُستیم به آب تَهِ خم
آتش باده به ناموس خماری نزدیم
بلبل خوش نفس گلشن قدسیم افسوس
نغمه ای در شکن طرهٔ یاری نزدیم
شبنم آسا ز رخی آب ندادیم نظر
گل داغی به سر از باغ و بهاری نزدیم
شرمساربم ز مستان محبت که چرا
ساغری از نگه باده گساری نزدیم؟
گره از کار کسی باز نکردیم افسوس
نیش خاری به دل آبله زاری نزدیم
مدتی رفت که ما از لب پرشور حزین
نمکی بر جگر سینه فگاری نزدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و ناکامی شاعر در ارتباط با عشق و محبت میپردازد. شاعر از احساس تنهایی و بیعملی خود گله میکند و اشاره میکند که در مواقعی که باید عشق را ابراز کند یا در کنار معشوق باشد، سکوت کرده و هیچ اقدامی نکرده است. او از زخمهای دل و غم عشق میگوید و به یاد میآورد که در عوض عشق و محبت، به تماشای زیباییها پرداخته است، اما نتوانسته ارتباطی عمیق ایجاد کند. در کل، این شعر نمادی از ناامیدی و حسرت نسبت به عشقهای فراموششده و فرصتهای از دست رفته است.