شمارهٔ ۶۴۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خراباتینژادم دلق شیادانهای دارم
صراحی در بغل، در آستین پیمانهای دارم
به ناقصفطرتان بخشیدهام دنیا و عقبا را
گدای کوی عشقم همت مردانهای دارم
ز جانان میگریزم، شور استغنا تماشا کن
به هجران میستیزم خوی بیباکانهای دارم
بود پیر خرابات از کرم دست مرا گیرد
اگر هشیارم اما لغزش مستانهای دارم
درین دیماه بیبرگی شوم همخانه با بلبل
که من هم انتظار بیوفا جانانهای دارم
زیاد نشئه حسن دلارام خون آغوشی
چو چشم خوشنگاهان در بغل پیمانهای دارم
حزین از سرگذشت دلکش خود پایکوبانم
زبان و گوش محو لذت افسانهای دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان حال و احوال خود میپردازد. او خود را از نسل خراباتیان میداند و دلقی شیادانه به همراه دارد. شاعر از عشق و دلدادگیاش سخن میگوید و به نوعی حسرت و longing را در این مسیر احساس میکند. او از کثرت عشق و زیبایی میگوید و به دنبال رسیدن به یک حالت روحانی و وجدانی است. همچنین، به موانع و چالشهایی که در این راه دارد اشاره میکند و به نوعی در جستجوی آرامش، زیبایی و حقیقت در زندگی است. در نهایت، او از زیباییهای عشق و زندگی لذت میبرد و با وجود سختیها، به ادامهی این مسیر میپردازد.