نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم

به جای مغز، مکتوب تو را در استخوان دارم

ره شوقم ندارد تا به منزل مانع دیگر

همین پست و بلندی اززمین وآسمان دارم

ز من چون لاله چاک سینه پوشیدن نمی آید

نمی گویی که داغ عشق را تا کی نهان دارم؟

نشوید غیر خون از خاطرم مشق شهادت را

بود عمری که با خود حرف تیغی در میان دارم

چراغ آگهی از چشم عبرت بین شود روشن

دل بیداری از تعبیر خواب غافلان دارم

ز پاس خود غبار خاطرم، آسوده دل دارد

من آن آیینه ام کز رنگ خود آیینه دان دارم

مگر دل را فرستم ورنه از قاصد نمی آید

شکایتهای هجرانی کزان نامهربان دارم

نیم بلبل که در دل خارخار منزلم باشد

نهال شعله ام کی بار خاطر آشیان دارم؟

به هر در سجده ای دارد سرم از جوش مستی ها

ز طوف کعبه می آیم، ره دیر مغان دارم

کجاگیرم سراغ یوسف گم کردهء خود را

دل بی طاقتی همچون جرس در کاروان دارم

حزین مقصودم از سودای جان، جانان بود دانی

نه سودی آرزو دارم، نه پروای زیان دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و راز عشق است. شاعر در تلاش است تا عشق خود را از نامحرمان پنهان نگه دارد و با وجود موانع، هنوز شوق خود را حفظ کرده است. او با توصیفاتی زیبا از حال خود می‌گوید که احساسات عمیقش را نمی‌تواند پنهان کند و جملاتی درباره‌ی داغ عشق، یاد خاطرات و آرزوی وصال می‌آورد. تصویرسازی‌های شاعر به خوبی اضطراب و بی‌قراری دل عاشق را نشان می‌دهد و او در نهایت می‌گوید که نه آرزویی جز وصال محبوب دارد و نه ترسی از زیان. شاعر در مجموع به ابراز احساسات و درونیات خود می‌پردازد و حسرت و آرزوی وصال را به وضوح بیان می‌کند.