شمارهٔ ۶۴۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه در سینه صد آتشکده آتش دارم
لله الحمد که با سوزش دل خوش دارم
بار عشقی اکه از آن چرخ به زنهارآمد
کوه دردی ست که بر جان بلاکش دارم
با سر زلف توگوبا شده گستاخ نسیم
بی سبب خاطر مجموع، مشوش دارم
نکند تیره، غبار - ایام مرا
مشربی صاف تر از بادهٔ بی غش دارم
نرود از سر سودا زده تا حشر برون
پیچ و تابی که از طره دلکش دارم
دلم از نغمهٔ حافظ به سماع است حزین
در نهان خانهٔ عشرت، صنمی خوش دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و شوق عاشقانه شاعر است. او از آتش درون خود سخن میگوید و با وجود رنج و عواطف عمیقش، به خشنودی و شکرگزاری اشاره میکند. عشق او بار سنگینی را بر دوش دارد که همچون کوهی است. همچنین، به دلشوری و تلاطم احساساتش اشاره کرده و نگران این است که غبار زمان بر احساساتش اثر بگذارد. در نهایت، عشق و زیبایی معشوقش را به شکل پیچ و تابی توصیف میکند که نمیتواند از آن جدا شود، و از نغمه حافظ لذت میبرد و در دلش خاطرات خوشی از عشق را نگه میدارد.