شمارهٔ ۶۴۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
پریشان خاطرم از همنشینان عزلتی دارم
خموشی صحبت خاصی ست، با خود خلوتی دارم
نمی آرد دل آزرده تاب نکهت زلفش
دماغ آشفته ام، از بوی سنبل وحشتی دارم
سر خجلت به پیش افکنده ام از کرده های خود
به بیکاری سر آرم عمر را تا فرصتی دارم
نه جان را وصل دلخواهی، نه دل را قوت آهی
من حسرت نصیب از زندگانی تهمتی دارم
نباشد بهتر از می در کف دریادلان چیزی
به زاهد جام خود را چون نبخشم؟ همّتی دارم
به تن دارم تب گرمی، به لب دارم دم سردی
مرا بیماری عشق است، بر جان منّتی دارم
نمی یابم سراغ لیلی رم خورده خود را
به یاد وحشتش، با چشم آهو الفتی دارم
کسی هرگز نبیند راه از خود رفتن ما را
حزین ، از حلقه مجلس، کمند وحدتی دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر پرداخته است. شاعر در عزلت خود به فکر و تأمل میپردازد و از دردها و حسرتهای زندگی سخن میگوید. او از دلآشفتگی و ناتوانی در عشق رنج میبرد و در این تنهایی به یاد عشق گمشدهاش میافتد. همچنین، او در تلاش است تا از بدرفتاریها و اشتباهات خود شرمنده باشد و به جای آن به نوشیدن می پردازد. در نهایت، شاعر احساس تنهایی و عدم درک دیگران از وضعیت خود را به تصویر میکشد.