شمارهٔ ۶۵۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از خاک آستانت تا دیده دور دارم
جان بی قرار دارم، دل بی حضور دارم
افسانهٔ لب توست، رازی که می سرایم
پیغامی از زبانت، چون نخل طور دارم
تو مهر دل فروزی، من ماه جان گدازم
تا در مقابلی تو، در دیده نور دارم
چل سال شدکه پایم در خارزار گیتی ست
در دل غبار کلفت، زین راه دور دارم
افشاند ساقی عشق، ته جرعه ای به خاکم
دل غرق شوق دارم، سر، مست شور دارم
رفتی و در تب و تاب، انداختی حزین را
بازآ که در فراقت، دل ناصبور دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دلتنگی و عاشقانهای برای معشوق است. شاعر از جدایی و دوری صحبت میکند و نشان میدهد که با وجود فاصله، عشق و اشتیاقش به معشوق همچنان زنده است. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و از سالها درد و رنجی که در این راه کشیده، یاد میکند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که بازگردد، زیرا دلش پر از شوق و انتظار است.