نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۳ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز ذکر تو ساقی، دگر اوراد ندارم

می ده که سر صحبت زهّاد ندارم

بی تابی دامم نه ز اندوه اسیری ست

من تاب فراموشی صیّاد ندارم

از قید محبت نتوان یافت رهایی

بیرون شد ازین بیضهٔ فولاد ندارم

ای شیشهٔ طاقت زده بر خاره کجایی؟

در سنگدلی چون تو دگر یاد ندارم

خاموشیم از ناله نه قانون شکیب است

آسوده نیم، قوّت فریاد ندارم

بیرون ننهم پا ز دل خود که خراب است

دیوانهٔ عشقم، سر آباد ندارم

سنگین دلی ناز تو غلتاند به خونم

حاجت به سبکدستی جلاد ندارم

ساقی دوسه ساغر به کدو ربز، گدا را

از پیر مغان جز طلب ارشاد ندارم

آخر نه حزین توام ای دوست وفا کو؟

دیری ست که خاطر ز غمت شاد ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به محبوب سخن می‌گوید. او حسرت و حسرتی را که از جدایی و بی‌وفایی محبوبش احساس کرده، بیان می‌کند. شاعر به ساقی (نماد عشق) می‌گوید که غیر از یاد محبوب، چیزی دیگری ندارد و نمی‌تواند از این عشق رهایی یابد. او به یاد می‌آورد که در دلش درد عشق است و این درد او را به فریاد می‌کشد. در نهایت، شاعر از وفای دوست می‌نالد و می‌گوید که مدت‌هاست که دیگر شادی خاطر ندارد. به‌طور کلی، شعر به ابراز عواطف شدید و دردهای ناشی از عشق و جدایی پرداخته است.