شمارهٔ ۶۵۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خرابی برنتابد محنت آبادی که من دارم
گران سنگ است صبر کوه بنیادی که من دارم
خروش من صفیر بلبل تصویر را ماند
نواپرداز خاموشی ست، فریادی که من دارم
مبادا هیچ صیدی بسته دام فراموشی
به حسرت می کشد بی رحم صیادی که من دارم
شکوه حسن بی پروا کجا و طاقت عاشق؟
گدازد شیشه دل را پریزادی که من دارم
به خاک کشتگان از جلوه افکنده ست آشوبی
قیامت می کند، نوخیز شمشادی که من دارم
خوشا قمری که آزاد است از قید گرفتاری
هزاران بنده دارد سرو آزادی که من دارم
به جای رشته دارد تار زنار برهمن را
در این بیت الصّنم تسبیح اورادی که من دارم
نمک پروردهٔ عشقم، حلاوت سنج رسوایی
گریبان می درد شور خدا دادی که من دارم
به حسرت می کند در کام من خونابهٔ دل را
چه می خواهد غمت از جان ناشادی که من دارم؟
حزین ، از لوح فطرت خوانده ام درس جوانمردی
بود پیر خرد شاگرد استادی که من دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردهای عاشقانه شاعر است. در آن، شاعر از خرابی و غم ناشی از آبادی خود سخن میگوید و سختیها و صبرش را توصیف میکند. او با تصویرپردازی بلبل و فریادهای خاموشش، یا حالتی از ناامیدی و نبود صدا، احساساتش را به تصویر میکشد. شاعر در عین حال به حسرت و درد عشق اشاره میکند و میگوید که زیباییهای عشق گاهی فراتر از طاقت عاشق است. او به آزادی قمری اشاره میکند که از قید و بند رهاست، و در نهایت از حکمت و درسهایی که از زندگی آموخته سخن میگوید. این شعر به خوبی تناقضات عشق، آزادی، و رنج را بازتاب میدهد.