شمارهٔ ۶۶۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل را به نهانخانهٔ دیدار فرستیم
این نامهٔ سربسته به دلدار فرستیم
یک سجدهٔ مستانهٔ که سر جوش نیاز است
از دور به آن سایهٔ دیوار فرستیم
مشکل که سر از نافه دگر مشک برآرد
گر تاری از آن طرّه به تاتار فرستیم
واپس نفرستیم، تهیدست صبا را
ما بوی تو را تحفه به گلزار فرستیم
ناموس چه ارزد که به رندی ندهیمش؟
این خرقهٔ پشمینه به خمّار فرستیم
از ذروهٔ تقدیس، به طور تن خاکی
ما موسی جان را پی دیدار فرستیم
یک مسأله از مشرب بی رنگی عشق است
از سبحه پیامی که به زنّار فرستیم
جان را چه بقا گر نشود واصل جانان؟
این قطره به آن قلزم زخّار فرستیم
در عشق تو داغ خوشی افتاده به دستم
این لاله به آرایش دستار فرستیم
صد خسته گرفته ست سر تیر نگاهت
ما هم به امیدی دل افگار فرستیم
تا غوطه زند تلخی جان در شکرستان
پیغامی از آن لعل شکربار فرستیم
گر یار سخندان طلبد شعر حزین را
این خوش غزل از کلک گهربار فرستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و عاشقانهاش را با استفاده از تصاویر زیبا و تشبیهات خاص بیان میکند. او دلش را به سوی معشوق میفرستد و ابراز عشق خود را به شکل نامه و سجدهای مستانه که از دور به معشوق تقديم میکند توصیف مینماید. شاعر به این نکته اشاره دارد که حتی در مشکلات و دوری از محبوب، او همچنان بویی از عشق او را به گلزار و تحفهای برای او ارسال میکند. او همچنین از خود سوال میکند که آیا ناموس عشق ارزش دارد که به بیمقداری رندی واگذار شود و در این بین، اشعارش را به معشوق تقدیم میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که عشق و درد آن به او زیبایی و لذت میبخشد و پیغامهای خود را در قالب شعر به محبوب میفرستد.