نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم

تغافل پیشه صیادی که خوش دارد به فریادم

به کونین التفاتم نیست ز اندک التفات تو

فراموش از دو عالم کرده ام تا کرده ای یادم

به اندک شیوه ای دل را تسلی می توان کردن

ترحم گر نخواهی کرد، گوشی کن به فریادم

اگر یک دم تهی از گرد کلفت دامنم می شد

سبک روحی، نسیم وصل را تعلیم می دادم

اقامت در بساط زندگی دور است از غیرت

کند گر ناله امدادی، غباری در ره بادم

گشاید بال و پر هر قدر می، مینا شکن باشد

شگون دارد شکست شیشهٔ دل را پریزادم

تمنّای جهان از تلخ کامان می شود حاصل

ز جان خوبش، کام تیشه شیرین کرد، فرهادم

فراموشم نمی سازد حزین از ناوک نازی

اسیر دلنوازیهای آن بی رحم صیادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساس آزادی و رهایی صحبت می‌کند، اما به نوعی در بند صیاد و عواطفش قرار دارد. او می‌گوید که هیچ‌گاه نمی‌تواند از شکنجه‌ و سختی‌های زندگی رها شود و صیادی که او را در دام انداخته، به فریادهایش توجهی ندارد. شاعر به فراموشی دو عالم اشاره می‌کند و می‌گوید به آسانی می‌توان دل را تسلی داد، اگر کسی بخواهد ترحم کند. او از حس آزادی و سبکی صحبت می‌کند و می‌گوید که اگر یک لحظه از سختی‌ها رها می‌شد، می‌توانست بهتر زندگی کند. در نهایت، شاعر با بیان تلخی‌های زندگی و اسیری در دلنوازی‌های صیاد، از درد و اندوهش سخن می‌گوید و نسبت به عشق و عواطفش در بند است.