نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۹ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دو جهان است درکنار خودم

خود خزان خود و بهار خودم

مایه ور تر، کنارم از دریاست

خجل از چشم اشکبار خودم

گاهگاهی دلم به خود سوزد

شمع آدینهٔ مزار خودم

بسمل افتاده ام ولیکن نیست

خبر از نازنین سوار خودم

نشئهٔ عمر، یک صبوحی بود

روزگاریست در خمار خودم

در اسیریست سرفرازی من

سخت در قید اعتبار خودم

صلح کل کرده ام به خلق جهان

مرد میدان کارزار خودم

نه به رندی خوشم نه با تقوا

همه درماندگی به کار خودم

رفتم از خویش، آمدی چون تو

چشم در راه انتظار خودم

مهره دل در آتش است سپند

گرم جانبازی قمار خودم

به ز صد نقش دلکش است حزین

رقم کلک مشکبار خودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به دو حالت متضاد زندگی اشاره می‌کند: یکی خزان و دیگری بهار. او از عواطف درونی خود و احساس خجالت و پشیمانی صحبت می‌کند. دلمشغولی‌های او به‌اندازه‌ای عمیق است که گاه خود را در آتش احساسات می‌بیند. برای او، زندگی مانند یک میهمانی است که مدت‌هاست در آن به سر می‌برد و در عین حال، اسیر دردها و غم‌هایش است. شاعر به رابطه‌اش با دیگران اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در کار خود درمانده است و در جستجوی محبت و انتظار است. در نهایت، او با درک عمیق‌تری از وجود خود و احساساتش، به زیبایی و جذابیت زندگی و دلایل عشق می‌پردازد.