شمارهٔ ۶۷۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
بیا که با همه تن چشم انتظار توایم
چو نقش پا به به ره شوق خاکسار توایم
اساس صبر ز جور تو پایدارتر است
اگر چه سر برود بر سر قرار توایم
به بوسه ای لب ما موج خیز کوثر کن
که شعله در جگر از لعل آبدار توایم
نثار خاک رهت شد سر و پشیمانم
درین معامله از بس که شرمسار توایم
به کف پیاله نگیریم، اگر فرشته دهد
دماغ ما نکشد می که در خمار توایم
چرا خموش نباشیم؟ دور نرگس توست
چه سان به هوش نشینیم؟ میگسار توایم
چه می کشی به فسون از حزین مست سخن؟
چرا خموش نباشیم؟ رازدار توایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر برای محبوبش است. شاعر با اشتیاق و انتظار به سراغ معشوق میرود و همه چیز را برای او فدا میکند. او از صبرش در برابر جفا و دوری معشوق سخن میگوید و خواستار بوسهای از اوست که جانش را تازه کند. شاعر از شرم و تعهد خود به محبویت پرده برمیدارد و تأکید میکند که نمیتواند در برابر جذبه معشوق خاموش بماند. در نهایت، او در برابر فسون معشوق تسلیم است و رازدار او باقی میماند.