نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به یاد جلوهٔ شوخی، سبک ز جا رفتم

چو بوی گل همه جا همره صبا رفتم

میانهٔ من و آن تیر غمزه عهدی بود

به این نشانه که از خاطر وفا رفتم

گدا سرشت وصالم، گرسنه چشم نگاه

ز کوی او همه جا، روی در قفا رفتم

ز محفل سر زلفش خبر نبود مرا

به رهنمونی دلهای مبتلا رفتم

روا مدار که بیگانگی به پیش آید

که من ز ره به نگه های آشنا رفتم

سر ارادت همّت به پای تسلیم است

ز دیر و صومعه بی عرض مدّعا رفتم

ز دیر چشم دلم فیض کعبه یافت حزین

که آمدم هوس آلود و پارسا رفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساساتی می‌پردازد که نتیجه شوخی و زیبایی‌های عشق است. او به یاد گل و خوشبوئی آن، به جستجوی معشوق خود می‌رود و می‌گوید که میان او و عشقش، قراردادی وجود داشته است. او در پی وصال معشوق، در کوی او و در مسیر عشق، گم شده و چشم‌انتظار است. در عین حال، او از بی‌توجهی به دل‌خوشی‌ها و رابطه‌های بیگانه پرهیز می‌کند و تاکید می‌کند که همت و ارادت او به عشقش، او را به تسلیم در برابر معشوق می‌رساند. در نهایت، شاعر از دیر و صومعه فرار کرده و با نیت پاک و در جستجوی فیض و معنویت به سوی معشوق می‌رود.