شمارهٔ ۶۷۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
شمع سان شام غمت، منّت فردا نکشیم
از سر کوی تو گر سر برود، پا نکشیم
شعله ناچار بود آتش افروخته را
نتوانیم که آه از دل شیدا نکشیم
منّت از دست و دل خویش کشیدیم، بس است
دم آبی به لب تشنه ز دریا نکشیم
گر در خلد، به روی نگهم باز کنند
بی رُخت گردن مژگان به تماشا نکشیم
ساقی، از شرب یهودانه سالوس چه فیض؟
خون حسرت به از آن باده که رسوا نکشیم
گرچه دانیم که وصلت به تمنا ندهند
همچنان دست ز دامان تمنا نکشیم
زنده از فیض سموم ره عشقیم حزین
منتی از دم جان بخش مسیحا نکشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر اشاره میکند که حتی اگر به خاطر عشق دچار رنج و محرومیت شود، هرگز از عشق خود دست نخواهد کشید و به دنبال عشق ادامه میدهد. او از تحمل عذاب و تشنگی برای رسیدن به وصال سخن میگوید و به این نتیجه میرسد که حتی اگر در جستجوی معشوق ناکام بماند، ارزش کوشش و انتظار را دارد. در نهایت، شاعر به ایستادگی در برابر مشکلات و امید به وصال تأکید میکند.