شمارهٔ ۶۷۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ما دامن وصل یار داریم
از هر دو جهان کنار داریم
ساقی، قدحی می صبوحی
از بادهٔ شب خمار داریم
شوریدگیی که در سر ماست
زان طرهٔ تابدار داریم
در سینه خدنگهای کاری
زان غمزه جان شکار داریم
این فتنه که روزگار ما راست
زان نرگس فتنه بار داریم
از جلوهٔ حسن نو خط یار
طوفان گل و بهار داریم
در خلوت خاک از تف دل
شمعی به سر مزار داریم
دادیم قرار عشق با خود
جان و دل بی قرار داریم
در راه تو بی وفا نشستیم
عمریست که انتظار داریم
از مهر غم تو را، به از دل
در سینهٔ داغدار داریم
جان گشته حزین اسیر غربت
ما آینه در غبار داریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عشق و longing (تمایل شدید) پرداخته و نشاندهندهی زیباییهای عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به وصال یار اشاره میکند و از زیباییهای عالم هستی و عشق میگوید. او به سادگی با ساقی و باده، شوریدگی و شیداییاش را بیان میکند و از غم عشق و انتظار مینالد. در نهایت، احساس غربت و دلتنگی او به وضوح نمایان است و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند انسان را اسیر کند.