نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

لعل تو مسیحا شد، بیمار چرا باشم؟

با نرگس مست تو هشیار چرا باشم؟

من کافر زنّاری، زلف تو به دلداری

سر رشته به دستم داد بیکار چرا باشم؟

آمیخته شمع وگل با بلبل و پروانه

تنها من دیوانه بی یار چرا باشم؟

مستانه خرامیدی، مستی ره هوشم زد

در خواب تو را دیدم، بیدار چرا باشم؟

عشق آمد و خونم ریخت، سرسبز نگردم چون؟

غم مرهم دلها شد افگار چرا باشم؟

زد جان حزین من، چون جام نگاهت را

تقوی به چه کار آید، هشیار چرا باشم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و حالتی خاص که از آن ناشی می‌شود می‌پردازد. او می‌گوید که با وجود جذابیت و تأثير عمیق معشوق، نباید در شرایط خود هوشیار و عاقل باشد. او به نرگس زیبای معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که زلف او او را به کفر کشانده و حالش را دگرگون کرده است. شاعر در احساس تنهایی و دیوانگی خود ابراز می‌کند که حتی در کنار دیگران، باز هم بی‌یار و رنج‌کشیده است. با یادآوری خواب و بیداری، او بیان می‌کند که عشق باعث ریختن خون دلش شده و غم تنها مرهم دل‌های دیگر شده است. در نهایت، او از بی‌فایده بودن تقوی در برابر عشق و دلبستگی سخن می‌گوید.