شمارهٔ ۶۸۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
هست چو شبنم از خودی، ننگ حجاب بر سرم
تا رسد آفتاب من، گرم عتاب بر سرم
پیر مغان اشارتم کرد به غسل توبه ای
ریخت حریف میکده، جام شراب بر سرم
بارد اگر از آسمان برق بلا به راه تو
پا نکشم، که شد یکی آتش و آب بر سرم
ساقی سنگدل مرا چند بهانه می دهی؟
بادهٔ ناب در کفت، شور شراب بر سرم
وا رهد از کف اجل، جان فسردهٔ حزین
تیغ کرشمه ای رسد، گر به شتاب بر سرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساساتی عمیق و متناقض انسان است. شاعر به تصویر شبنم اشاره میکند که نماد ظرافت و شفافیت است، اما با ننگ حجاب احساساتی را پنهان کرده است. او انتظار آفتاب را دارد که به معنای روشنایی و حقیقت است، اما در عین حال درگیر عتاب و ناامیدی است. شاعر به راهنمایی پیر مغان اشاره میکند که او را به توبه دعوت کرده و او را به یاد میآورد که در میکده شراب به یادش میریزد. شاعر همچنین از خطرات زندگی میگوید، مانند برق بلا که او را تهدید میکند، ولی او جرات نمیکند پا عقب بگذارد. او از ساقی سنگدل شکایت میکند که چرا او را مدام به مینوشی و خوشی دعوت میکند، در حالی که در درونش شور و افکار دیگری دارد. در نهایت، شاعر از مرگ و جدایی سخن میگوید و از تردید و تمایل به زندگی و عشق حکایت میکند.