نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۳ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم

به خون آغشته تر از پنبه ناسور شد گوشم

چه سان با اختلاط این منافق پیشگان سازم؟

که از ساز مخالف کاسه طنبور شد گوشم

ندارم چاره چون با ابلهان جز مستمع بودن

چو صحرای قیامت، عرصه گاه شور شد گوشم

کم از کژدم نباشد اختلاط تلخ گفتاران

ز بس نیش زبان خورد از خسان، رنجور شد گوشم

چو با این مرده طبعان زنده درگورم درین محفل

عجب نبود اگر سوراخ مار و مور شدگوشم

ندارد صرفه جز شوریده مغزی فیض صحبتها

ز حرف ریزه خوانان خانهٔ زنبور شد گوشم

اسیر زمهریر صحبت گرم اختلاطانم

ز دم سردان عالم مخزن کافور شد گوشم

نمی افتد خلل در وقتم از آشفته گفتاران

ز بانگ دوست چون دارالحضور طور شد گوشم

حزین از بس که دادم درجهان داد سخن سنجی

به گوهرپروری ها چون صدف مشهور شد گوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به دشواری‌ها و آزارهایی که از گفتار منافقان و افراد نادان دارد، اشاره می‌کند. او از حس تنهایی و بی‌پناهی‌اش شکایت می‌کند و از درد و رنجی که این صحبت‌ها بر او می‌گذارد، سخن می‌گوید. گوشش از شنیدن این کلمات تلخ و نیش‌دار به درد آمده و احساس می‌کند که در جمعی از مردگان زنده محبوس شده است و صحبت‌های بی‌محتوا او را به زحمت انداخته است. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که گوشش به گونه‌ای غنی و پربار شده که به واست گوش به گفتارهای عمیق و ارزشمند داده است و از این جهت، به وبنای صحبت با صداقت و پویایی در جامعه توجه کرده است.