شمارهٔ ۶۹۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به دل سخت تو حرفی ز دل تنگ زدم
حیف این گوهر یکدانه که بر سنگ زدم
سر این حوصله نازم که به یک عمر، چو گل
خون دل را به نشاط می گلرنگ زدم
کارم امروز به افسرده دلان افتادهست
ای خوش آن نغمه که با مرغ شب آهنگ زدم
نفس آشوب طلب با همه کس در همه حال
صلح کل کرد چو با خویش در جنگ زدم
بر نمی خاست صدایی ز دل زار حزین
زخمه از خامه خود بر رگ این چنگ زدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که از درد دل و احساسات عمیق سخن میگوید. شاعر با دلی سخت و نگران، از عشق و غم خود سخن میگوید و به گوهر نادری که دارد، اشاره میکند. او از سالهای عمرش و حالتی که به گل لطیف دارد، حرف میزند و تلاش میکند تا شادی را از درون دردهایش بیابد. شاعر به چالشهای روحی و تلاش برای یافتن صلح درونی اشاره میکند و در نهایت، با احساسی حزین، به نواختن چنگی میپردازد که صدای دل زار او را به تصویر میکشد.