شمارهٔ ۶۹۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آن نرگس میگسار دیدم
آسودگی از خمار دیدم
دل جز ز خط و رخ تو نشکفت
بسیار گل و بهار دیدم
چون شانه تمام، چاک شد دل
تا زلف تو در کنار دیدم
دل را به قرار عشقبازی
صد شکر که بی قرار دیدم
آتشکده های دین ودل سوز
در سینهٔ داغدار دیدم
در پیچ و خم شکنج زلفت
آسایش روزگار دیدم
پای دل خویش درگل اشک
درکوی تو استوار دیدم
افسانه عشق خود چو مجنون
افسانهٔ روزگار دیدم
مطرب ز نوای عارف روم
این پرده بزن که یار دیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت نرگسی مینگرد که آرامش را از آن میگیرد. او تأکید میکند که دلش فقط از زیبایی محبوبش شاد میشود و در عین حال، با توصیف زلف و عشق، احساسات عمیق خود را بیان میکند. شاعر با اشاره به آتشکدهها و دل سوزان، نشان میدهد که عشقش چه اندازه دشوار و پر از درد است. همچنین در پیچ و خم زلف محبوب، آرامش روزگار را تجربه میکند. در نهایت، احساس خود را به افسانهای شبیه به مجنون نسبت میدهد و از مطرب درخواست میکند تا موسیقی تازهای بنوازد چون یار خود را دیده است.