شمارهٔ ۶۹۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جهان را رونق از شادابی گفتار می آرم
زکلک این صفحه را آبی به روی کار می آرم
به درد آورده ام پیمانهٔ مستانه گویی را
به رقص افلاک را زین ساغر سرشار می آرم
صفیر خون چکانم تازه دارد نوبهاران را
چمن را آب و رنگ، از غنچهٔ منقار می آرم
برون از گلشنم امّا دماغ حسرت آلودی
در آغوش شکنج رخنهٔ دیوار می آرم
نفس پرورده ام امّا نوایی می زنم گاهی
که مرغان چمن را بر سر گفتار می آرم
سراغی می دهم زان یار کنعانی که خوبان را
گریبان پاره چون گل بر سر بازار می آرم
تهیدستی مرا شرمنده دارد از چمن پیرا
نهال بید مجنونم، خجالت بار می آرم
سپند من ندارد برگ و ساز شکوه پردازی
مگر آهی که گاهی بر لب اظهار می آرم
به کینم جبهه های غمزه خالی گشت و خاموشم
اگر تیغ تغافل می کشی زنهار می آرم
حزین آزادی از بام فلک دارد سبک دوشم
غلام همتم، در بندگی اقرار می آرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شکوفایی و شادابی کلمات و سخن اشاره میکند و از نقش خود در پرورش احساسات و زیباییهای جهان سخن میگوید. با استفاده از تصویرسازیهای زیبا، حسرتهای وجودی و دلتنگیهایش را بیان میکند و از فراز و نشیبهای زندگی، عشق و آرزوهای خود میگوید. او به تنهایی و دشواریهایش اشاره میکند و در عین حال، تلاش میکند تا زیباییها را به زندگی بیفزاید. در این فرآیند، درد و رنجهایش را به زبانی شاعرانه و لطیف روایت میکند.