شمارهٔ ۷۰۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم
به جایی می رسم اکنون که سامان سفر دارم
خرد در عاشقی بر من عبث افسانه می خواند
درین مکتب کتاب هفت ملت را ز بر دارم
یتیمان محبت را وفایی دایه نگذارد
که با هر قطره اشک گرم خود لخت جگر دارم
عجب نبود اگر زرّین چو خورشید است مژگانم
خیال آتشین رخساره ای شمع نظر دارم
کهن ویرانهٔ عالم، حزین از من خطر دارد
که طوفانی نهان در آستین از چشم تر دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و دردی که با خود حمل میکند سخن میگوید. او به وضوح بیان میکند که در سفر عشق، با چالشها و مشکلات زیادی روبرو است، اما همچنان به دنبال رسیدن به مقصد نهایی خود است. عشق برای او فراگیر و زندگیش را پر کرده، حتی اگر عقلش به او بگوید که این عشق عبث است. شاعر از رنج و درد یتیمان عشق یاد میکند و به عمق احساسات خود نسبت به معشوق اشاره دارد. او زیبایی و جذابیت چشمانش را با خورشید و آتشین بودن چهرهاش تشبیه میکند و در نهایت، خطراتی را از ویرانیهای عالم که ناشی از احساسات نهان اوست، بیان میکند.