شمارهٔ ۷۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از نالهٔ عاشق چه خبر بوالهوسی را
آری خبر از درد کسی نیست کسی را
هر خیره سری چاشنی درد نداند
از مائدهٔ عشق، چه قسمت مگسی را
زخم دل نالان مرا، چاره محال است
مرهم چه نهی سینهٔ چاک جرسی را؟
شرمندهٔ یک بوسه نیم زان لب جان بخش
هرگز نپذیرفت ز ما، ملتمسی را
گلگشت چمن گر به زغن گشت مسلّم
در بسته به ما داد محبت قفسی را
رفتند چو باد سحری، خرده شناسان
چون گل به دعا می طلبم، همنفسی را
با پردهٔ گوشی، نشود ساز خروشم
در خاک برم حسرت فریاد رسی را
با سفله، سری همّت آزاده ندارد
هرگز گل دستار نسازیم خسی را
رفته ست حزین از گرهت تا زده ای دم
حیف است غنیمت نشماری نفسی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و درد ناشی از آن اشاره میکند. او از ناله عاشق و عدم درک درد او توسط دیگران سخن میگوید و میگوید که کسی نمیتواند احساس او را درک کند. عشق را به عنوان نعمتی میداند که برای برخی، خوشبختی است و برای دیگران، درد. او همچنین از زخم دل و حسرت های ناشی از عشق صحبت میکند و میگوید که با وجود همه تلاشها، آرامشی پیدا نکرده است. در نهایت، شاعر به ناامیدی و نیاز به همفکری اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که افرادی که از حقیقت عشق آگاهی ندارند، نمیتوانند درک صحیحی از احساسات او داشته باشند.