شمارهٔ ۷۱۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل آگه سر راهش ز پاس راز گرداندم
شکایت تا سر مژگان رسید و بازگرداندم
به دل نگذاشت پا را از غرور حسن و من دل را
بر آوردم به گرد آن سراپا ناز گرداندم
نهانی شب به کویش رفته بودم ناله ای سر زد
سگش نزدیک شد بشناسدم آواز گرداندم
رقیب ار محترم شد، خواری من عزتی دارد
کزو تیغ نگاه آن شکارانداز گرداندم
قلم فرسود و عمر آخر شد و ما را سخن باقی
بسی انجام این غمنامه را آغاز گرداندم
خمش کردم لب و از خامه ام می آید آوازی
به دل بسیار می زد، نغمهٔ این ساز گرداندم
حزین این بوستان را از خس و خار کهن خالی
به برق ناله های آشیان پرداز گرداندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگیاش سخن میگوید. او با اشاره به زیبایی محبوبش به غرور و ارزشهای خود اشاره میکند و تلاطمهای درونیاش را به تصویر میکشد. شاعر در دل شب به نزد محبوبش میرود و هنگامی که سگ او نزدیک میشود، با یادآوری عشق و آرزوهایش، نالهای سر میدهد. او به رقیبش به عنوان شخصی محترم نگاه میکند اما در عین حال به خوار بودن خود نیز آگاهی دارد. شاعر احساس میکند که زندگی و عمرش به پایان میرسد و غمها را به نوعی در این شعر بازگو میکند. در نهایت، او امید دارد که بوستان دلش از زخمهای قدیمی پاک شود و به زیباییهای جدید دست یابد.