نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز سامان سفر با خود دل رنجیده ای دارم

به کف چیزی که دارم، دامن برچیده ای دارم

نظر پوشیدن از آفاق باشد عین بینایی

اگر انصاف داری، چشم دنیا دیده ای دارم

عجب نبود که بنماید جبین، محراب دیداری

که من از هر دو عالم روی برگردیده ای دارم

عبث بر لب مزن انگشت، بانگ دلخراشم را

که در نای دل، آواز سحر نالیده ای دارم

تو از نادیدگی دنبال هر موری تکاپو کن

من از شرمندگی باز نظر پوشیده ای دارم

نمی فهمی تو ای سرو روان، مشق روانی کن

که من از قامت خم مصرع پیچیده ای دارم

ز تیغش زخم سیرابی ست دل را، تشنه کی مانم؟

درین تفسیده صحرا گرگ باران دیده ای دارم

هم آواز هزارم نالهٔ شور افکنم بشنو

هم آغوش خزانم، دفتر پاشیده ای دارم

حزین آمد شد من اختیاری چون نفس نبود

به خواب بی خودی پای جهان گردیده ای دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل رنجیده و تجارب سفر خود سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که دیدگاه جهانی بر وی تاثیر گذاشته و نگاهی خاص به زندگی دارد. شاعر از زخم‌ها و تشنگی روحی خود یاد می‌کند و تصاویری از تنهایی و ناراحتی را به تصویر می‌کشد. او به ناتوانی دیگران در درک دردهایش اشاره می‌کند و از احساسات عمیق و پیچیده خود پرده‌برداری می‌کند. در نهایت، او به عدم اختیارش در این دنیا اشاره می‌کند و بیان می‌کند که مانند نفس نمی‌تواند از احساساتش فاصله بگیرد.