نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم

گشاید جوی خون از دیدهٔ آیینه، تمثالم

ز تاثیر گرفتاری، تبی در استخوان دارم

که می سوزد در و بام قفس را سودن بالم

مگر آید ز فیض همّت آزادگان کاری

به دام افتادهٔ این رشته های سست آمالم

ز بی پروایی نازآفرین سرو سرافرازی

درین بستان سرا چون سبزهٔ خوابیده پا مالم

حزین از آشیان آواره ام شاید مگر ریزد

به بسمل گاه او گرد غریبی از پر و بالم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان غم و اندوه شاعر و دلشکستگی او از محبت و زیبایی می‌پردازد. شاعر با اشاره به گل عذاری که مسبب آشفته‌احوالی‌اش شده، احساس درد و رنج خود را بیان می‌کند. او از تاثیر مشکلاتی که بر جانش نشسته، سخن می‌گوید و اینکه این درد، در وجودش شعله‌ور است. همچنین، شاعر به امید رهایی و کمک از انسان‌های آزاده اشاره می‌کند و در نهایت، حس تنهایی و ناپایداری‌اش را در دنیای بی‌وفا و گذرا توصیف می‌کند.