نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شد فاش ز گلبرگ لبت راز نهانم

من غیر نی ای نیستم، از توست فغانم

جز پرتو رخسار تو ای جان جهان نیست

در پردهٔ پنهانم و در عین عیانم

گاهی به حرم می کشیم گه به خرابات

ای تار سر زلف تو، درگردن جانم

جز روی تو منظور ندارم، همه بینم

چون غیر تو موجود ندانم، همه دانم

گر دوزخ حرمان بودم جای وگر خلد

در راه تو باشد دل و جان نگرانم

کارم همه شب آه و فغان بر سر کوی است

شاید که شبی گوش کنی آه و فغانم

درمیکده عشق حزین نقش دویی نیست

خود بادهٔ سر جوشم و خود پیر مغانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق عاشقانه‌اش را بیان می‌کند. او از راز دلش صحبت می‌کند و می‌گوید که تنها از عشق معشوقش رنج می‌کشد. او تاکید می‌کند که جز زیبایی معشوق هیچ چیز دیگر در نظرش نیست و همه چیز را در سایه وجود او می‌بیند. همچنین، دل‌تنگی و اشتیاقش به وصال معشوق را توصیف کرده و بیان می‌کند که حتی در مکان‌های مختلف (حرم و خرابات) هم فکرش مشغول زیبایی معشوق است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که خود عشق و مستی را تجربه می‌کند و در این حالت، هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد.