نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارم

به هم چون چشم عینک، دیدهٔ بازی که من دارم

چنین گر چشم لیلی پرده بردارد ز داغ دل

به صحرا می فتدگنجینهٔ رازی که من دارم

توانی پرده ای سنجید اگر راهی به دل داری

نمی آید به گوش از ضعف آوازی که من دارم

شرر بر هستی پا در رکابم خنده ها دارد

رود دست و بغل، انجام و آغازی که من دارم

حزین افسانه کرد آخر به هر محفل غم دل را

به خاموشی زبان شکوه پردازی که من دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و رازهای درونی خود می‌پردازد. او به شوخ‌طنازی و زیبایی خاصی که در نگاهش وجود دارد اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگر راز دلش فاش شود، می‌تواند تاثیر عمیقی داشته باشد. شاعر همچنین به ناتوانی دیگران در درک عمق احساساتش و ضعف آوازی که دارد اشاره می‌کند. در نهایت، او به تأثیرات شادی و غم در زندگی‌اش پرداخته و می‌گوید که هر داستانی که از دلش برآید، در سکوت و خاموشی همچنان باقی می‌ماند.