نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین

عشق افکنده مرا از نظر یار چنین

یاد آن قامت موزون نرود از دل ما

مصرع سرو کند فاخته، تکرار چنین

پیش یوسف ندرد پرده زلیخا، چه کند؟

دل بی تاب چنان، ناز خریدار چنین

ای که زد بر رگ جان نشتر کاری نگهت

آه من می کند آخر به دلت کار چنین

سهل باشد اگرم قدر ندانی لیکن

عشق را خوار مکن ای گل بی خار چنین

به چه امّید قرار دل مهجور دهم

خصمی بخت چنان، دوستی یار چنین

نگهی سر زده از چشم توکآشوب دل است

هیچ مستی نرود از در خمّار چنین

گر وزدباد به زلف تو، دلم می لرزد

هیچ کافر نکشد غیرت زنّار چنین

دود آهم به سرکوی تو منزل دارد

ابر گستاخ نبوده ست به گلزار چنین

طرفه فیضی ست خط طرف بناگوش تو را

یاسمین جلوه ندارد به سمن زار چنین

این غزل ریخت حزین ، از مژهٔ خامه و گفت

قطره با ابر زند، کلک گهربار چنین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که از درد و حسرت عشق و جدایی سخن می‌گوید. شاعر از سوزش دل و درد ناشی از دوری معشوق می‌گوید و در خاطر هیکلی زیبا و خاطرات شیرین او سیر می‌کند. او به عشق اشاره می‌کند که برایش طاقت‌فرساست و با وجود اینکه شاید طرف مقابل ارزش او را نشناسد، باز هم دلش را درگیر کرده است. شاعر احساس می‌کند که حتی یک نگاه معشوق هم می‌تواند دلهره و آشفتگی را در دل او به وجود آورد. او در پی بیداری عشق و زیبایی‌های آن است و در نهایت، غم و اندوه خود را با بیان احساساتش در این غزل به تصویر می‌کشد.