شمارهٔ ۷۴۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کوتاه ماند دست تمنّا در آستین
داریم گریه بی تو چو مینا در آستین
تا صبح حشر پرده نشین است همچنان
از شرم ساعدت، ید بیضا در آستین
ثابت نمی شود به تو خون شهید عشق
خنجر به دست داری و حاشا در آستین
منّت خدای را که درین خشک سال دهر
دارد کفم ز آبله، دریا در آستین
روشن چراغ مسجد و میخانه از من است
در دست سبحه دارم و مینا در آستین
تا داده اند خرقهٔ تقوا ز مشربم
بوده ست شیشه در بغلم یا در آستین
دارند عالمی چو حزین نیازمند
در راه تیغ ناز تو جانها در آستین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساساتی عمیق و متضاد را نسبت به معشوق خود ابراز میکند. او از دلتنگی و اشتیاقش میگوید، و در عین حال به تأثیراتی که عشق بر زندگیاش گذاشته اشاره میکند. بهویژه، از درد جدایی، حرمتها، و دینداری سخن میگوید. همچنین احساس ناتوانی و نیازمندی به معشوق و طوری دیگر از عشق را به تصویر میکشد. شاعر به طور نمادین از دست داشتن در دو عالم مختلف، یعنی عالم معنوی و دنیوی، صحبت میکند و در نهایت به عشق و نیاز به معشوق تأکید میکند.