شمارهٔ ۷۵۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای درد تو یار جانی من
اندوه تو شادمانی من
پیرایه ی داغ توست چون شمع
سرمایه ی زندگانی من
بیماری من حلاوت آمیخت
با تلخی زندگانی من
آهن موم است از تب گرم
در پنجهٔ ناتوانی من
دشوار زمانه گشت آسان
از همّت سخت جانی من
عنقا که شنیده ای ز افواه
نامی ست ز بی نشانی من
گویند حزین به داستان ها
از نغمهٔ باستانی من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و اندوهی میپردازد که به نوعی برای شاعر تبدیل به منبع شادی و زندگی شده است. شاعر اذعان دارد که داغ و رنج او مانند شمعی که به نور میتابد، باعث روشنایی زندگیاش شده است. در عین حال، این اندوه و بیماری طعم تلخی دارد که با زندگی او آمیخته شده است. به رغم دشواریها، شاعر با همت و ارادهای قوی به آسانی بر مشکلات غلبه کرده و در نهایت به داستانها و آوازهای باستانی اشاره میکند که او را به یاد نام و نشانی خاص میاندازد.