نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کام دلی به عالم ناپایدار کو؟

گیرم که زِه کنیم کمان را شکار کو؟

سودای عشق دست و دل از کار برده است

دستی که واکند گره از زلف یار کو

مست گذاره است درین بزم هر که هست

در دور چشم سرخوش ساقی خمار کو؟

ساقی کف زمانه پر است از عطای تو

ای ابر فیض، قسمت این خاکسار کو؟

عالم تمام مظهر آن حسن مطلق است

آیینه است عالمی، آیینه دار کو؟

از خواری جهان رخ اقبال تازه دار

بنگر ثبات رنگ گل اعتبار کو؟

یک نغمه‎ای که از دل عشاق غم برد

در پردهٔ مخالف لیل و نهار کو؟

یک گرم رو که شعله برین خار و خس زند

از دودمان عشق درین رهگذار کو؟

این بیستون هزار چو فرهاد دیده است

افتاده کار بر سر هم، مرد کار کو؟

یک سرگذشته ای ز خراباتیان عشق

تا پا زند به دولت ناپایدار کو؟

دریای عشق، چون نفس از دل کشد حزین

موجی که خوبش را نزند برکنارکو؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عشق و دلدادگی می‌پردازد. شاعر از ناپایداری و بی‌ثباتی جهان سخن می‌گوید و به جستجوی خوشی و عشق در این عالم می‌نویسد. او به زیبایی‌های عاشقانه و دل‌انگیز اشاره می‌کند و از ساقی می‌خواهد که به او نعمت و فیض عطا کند. همچنین تأکید بر این دارد که عشق می‌تواند در دل انسان‌ها تحولی ایجاد کند و حتی در سختی‌ها، امید و نشاط به ارمغان بیاورد. در نهایت، شاعر با زبانی احساسی از زحمات عاشقان و برکت عشق صحبت می‌کند و از تحولاتی که عشق می‌تواند در سرنوشت افراد ایجاد کند، یاد می‌کند.