شمارهٔ ۷۸۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان را سپند ساز و به آتش نثار شو
با دل قرار عشق ده و بی قرار شو
هر سو چو موج، قطرهٔ خود را عنان مده
سر را به جیب کش، گهر آبدار شو
خواهی ز سنگ حادثه نخل تو وارهد
در گلشن جهان تهی از برگ و بار شو
آسودگی ست پردهٔ غفلت در این سرا
ای دیده موج خون زن و ای دل فگار شو
از درد عشق چهره چو خورشید زرد ساز
زین کان کیمیا، زر کامل عیار شو
هرگز نگشته جمع به هم عشق و سرکشی
خواهی که بار عشق کشی، بردبار شو
سرّ سواد، نقطه دل کرده ای حزین
بنشین و قطب دایرهٔ روزگار شو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به فراز و نشیبهای عشق و اهمیت عاطفه و تلاش در این راستا اشاره میکند. او از خواننده میخواهد که جانش را در مسیر عشق قرار دهد و از آرامش ظاهری فاصله گیرد. همچنین، او تأکید میکند که برای رسیدن به عشق و تحمل سختیهای آن، باید صبور و بردبار باشد. با نگاهی به زیباییهای زندگی و وجود درد و رنج در آن، شاعر میخواهد که فرد به درک عمیقتری از عشق و زندگی برسد و تمامی این نکات را در تلاش برای رشد شخصی و بهبود روحی به کار گیرد.