شمارهٔ ۷۸۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ساقی می عارفانه ات کو؟
جان داروی جاودانه ات کو؟
گیرم که نیم سزای احسان
بخشایش بی بهانه ات کو؟
ما را سر تاج خسروی نیست
پای خم خسروانه ات کو؟
شب را به امید صبح کردیم
صبح است، می شبانه ات کو؟
شادیم به تشنه کامی امّا
ناموس شرابخانه ات کو؟
زاهد می عشق، خام سوز است
مسواک و عصا و شانه ات کو؟
در دیرخوش آتشی بلند است
دراعه صوفیانه ات کو؟
نی را اثر عصای موسی ست
سالوسی جاودانه ات کو؟
افسانهٔ واعظان دراز است
مطرب، چنگ و چغانه ات کو؟
افسردهٔ قیل و قال عقلم
نالیدن عاشقانه ات کو؟
تا چند زبون عقل باشیم؟
ای آتش دل زبانه ات کو؟
بی برگیها بهار کرده ست
ای مرغ قفس ترانه ات کو؟
تاراجگر خزان به گل زد
خار و خس آشیانه ات کو؟
دامی از ریش کرده ای پهن
تسبیح هزار دانه ات کو؟
می بازم به هیچ خود را
ای عشق قمارخانه ات کو؟
تا چند حزین به دشت گردی
ای خانه خراب، خانه ات کو؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و آرزوهای یک عارف میپردازد که در جستجوی ساقی و شراب است، و به دنبال الهام و عشق الهی میگردد. شاعر از ساقی میخواهد که نشانههای جاودانه و احسان بیدریغ را به او نشان دهد. او به واقعیت زندگی اشاره میکند، به این که زندگی را با امید به صبح آغاز کردهاند و حالا در جستجوی شراب و عشق حقیقی هستند. همچنین به انتقاد از زاهدان و واعظان میپردازد که فقط در سخن هستند و از حقیقت دورند. شاعر میخواهد از قید و بندهای عقل و دنیا رها شود و به آزادی و عشق دست پیدا کند. در نهایت، او مرتبط با گلی میشود که در دنیای خزان و زوال، به دنبال زندگی و عشق است.