شمارهٔ ۸۰۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
لعل لب او تا به لب جام رسیده
جان بر لبم از رشک به ناکام رسیده
خجلت به گلاب ار دهد اشکش عجبی نیست
چشمی که به آن عارض گلفام رسیده
حیرت کند از قطره آبی که گهر راست
هر کس به غلط بخشی ایام، رسیده
زد چاک ز باد سحری جامه جان را
از غنچه بپرسید، چه پیغام رسیده
آتش نَفَسان شمعِ نهانخانهٔ خاکند
نوبت به من تیره سرانجام رسیده
گر شیوه پرواز ندانم عجبی نیست
بال و پر من در شکن دام رسیده
هر راهروی میرسد انجام به منزل
دل بس که تپیدهست به آرام رسیده
کو صبح نشاطی که دمی شاد برآرم؟
چون شمع سحر روز مرا شام رسیده
ماندهست نشانی که ز من رنگ پریدهست
خورشید حیاتم به لب بام رسیده
جز سوختنم شمع صفت کار دگر نیست
شادم که مرا کار به انجام رسیده
چیزی که به یادش نرسد دوری خویش است
هر کس به وصال تو دلارام رسیده
پیداست حزین از سخنت گرمی شوقی
جوشیده بسی تا که می خام رسیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق و تنهایی خود میپردازد. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود صحبت میکند و اینکه چگونه آرزو و حسرت گاهی او را به سمت ناامیدی میکشانند. شاعر به خجلت و حیرت ناشی از عشق اشاره میکند و از آتش درونش میگوید. همچنین او به وضعیت روحی خود پرداخت و از عدم توانایی در ابراز عشق و امید سخن میگوید. در نهایت، او به یاد معشوق، درد دوری و میل به وصال اشاره میکند و ابراز شادیاش از اینکه این حس و احساسات به یک نتیجه خاص میانجامد.