نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای عهد شکن، با تو اگر کار نبودی

کار دل ما این همه دشوار نبودی

نگذاشتمی آینه ی روی تو از دست

گر باعث حیرانی دیدار نبودی

گر کفر نمی خواست ز ما پیر خرابات

بر گردن جان زلف تو زنّار نبودی

در خواب توانستی اگر روی تو دیدن

در هر دو جهان دیده ی بیدار نبودی

سرگشته نمی دید کسی خلوتیان را

گر یوسف ما بر سر بازار نبودی

مجنون مرا راه کجا بود به محمل؟

گر جلوهٔ او قافله سالار نبودی

گر غالیه سا خال و خط یار نمی گشت

سنبل به بغل، مشک به خروار نبودی

بردندی اگر از می دوشینه ی ما بوی

یک کس به در میکده هشیار نبودی

از تیه کجا بود ره وادی طورم؟

گر نور رخش شمع شب تار نبودی

می سوخت قفس را اثر نالهٔ بلبل

گر پیک صبا قاصد گلزار نبودی

می داد اگر دل به حرم راه حزین را

فارغ ز جهان، ساکن خمّار نبودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و حسرتی است که شاعر نسبت به معشوقش دارد. شاعر با تبیین پرسش‌هایی، می‌گوید که اگر معشوقه‌اش در دسترس بود و به او توجه می‌کرد، شرایط زندگی‌اش این‌قدر دشوار نمی‌بود. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی احساساتی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید اگر عشق و دیدار او ممکن بود، دیگر احساس سردرگمی و ناامیدی نمی‌کرد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که عشق و زیبایی معشوق همچون نوری در شب تار وجودش است و این تحولات در دل او ناشی از اشتیاق به وصال است.