نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی

آتش آه مرا بادیه پیما نکنی

می توانی به نگه پاسخ صد مسأله داد

که حوالت به لب لعل شکرخا نکنی

تا ز دل زمزمهٔ یاصنمی می آید

گوش بر نغمهٔ ناقوس کلیسا نکنی

جان فدای تو، نه از تنگی دل می نالم

غم این می کشدم زار که مأوا نکنی

می کند در سر کویت عجب آشوبی دل

سر تمکین تو گردم که تماشا نکنی

عاقل انگشت چرا در دهن مار کند؟

دست در حلقهٔ آن زلف چلیپا نکنی

گفته ای دست نگارین کنی از خون حزین

همه امّید دل این است، مبادا نکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر زیبا به احساسات عمیق و دردناک عاشقانه اشاره دارد. شاعر از معشوق خود می‌خواهد که به او توجه کند و به نتایج ناخوشایند بی‌توجهی خود فکر کند. او از علاقه و محبت خود می‌گوید و اشاره می‌کند که عشقش همواره درد و آتش در دلش ایجاد کرده است. شاعر همچنین به تأثیر نگاه معشوق بر او اشاره کرده و نسبت به نبودن او نگران است. در نهایت، او از احساس ناامیدی و ترس از عدم محبوبیت خود سخن می‌گوید و به امیدی که هنوز دارد، اشاره می‌کند.