شمارهٔ ۸۳۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سرت گردم، نمیپرسی تو هم دیوانهای داری؟
نه آخر ای چراغ چشم من، پروانهای داری؟
نشد از یک نهانی دیدنی، برداری از خاکم
چه بیپروا نگاه آشنا بیگانهای داری
نمک در ساغر حسنت، نریزد شور محشر هم
که از خون شهیدان، هر طرف میخانهای داری
نیم غمگین در میخانه را گر محتسب گِل زد
که در گردش ز چشم مست خود میخانهای داری
تو شمع بزم اغیاری و دل میسوزد از حسرت
نه آخر ای خرابت من، تو هم پروانهای داری؟
اگر در کشور جانها، وگر در کعبه دلها
به هرجا هستی ای زیباصنم، بتخانهای داری
بنازم ای خدنگ ناز، زور دست و بازو را
عجب در خاک و خون غلتاندن مردانهای داری
سپندآسا به رقص آوردهای ذرات عالم را
بنازم عشق، هی، خوش گرمی افسانهای داری
حزین دست کدامین بیمروّت دادهای دل را؟
که آه دردناک و نالهٔ مستانهای داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و حسرت شاعر به معشوق است. شاعر از دیوانگی و جذابیت چشمگیر معشوق صحبت میکند و احساس میکند که با وجود نزدیکی، هیچ فرصتی برای دیدار صمیمانه وجود ندارد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از تأثیرات عمیق عشق بر روح و جان خود میگوید. یادآوری میکند که این عشق با درد و اشک همراه است و نشاندهندهٔ عاطفهای عمیق و ناپایدار است. شاعر با توصیف جذابیت معشوق و اثرات آن بر همهٔ عالم، جنبههای گوناگون عشق را به زیبایی به تصویر میکشد.