نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو چشم آینه حیرانم از جمال کسی

پری به شیشهٔ دل دارم از خیال کسی

درین چمن به گل و لاله نازها دارم

که خون من چو حنا، گشته پایمال کسی

نمی شود نکند جلوه، حسن بی پروا

چه شد که آینه آب است از انفعال کسی

جهانیان پی رسوایی همند تمام

خدا کند که نپرسد کسی ز حال کسی

به ساغر دل آتش مزاج می ریزد

شراب شعلهٔ حل کرده، رنگ آل کسی

فلک ز حلقه به گوشان امر ما گردد

به یک کرشمهٔ ابروی چون هلال کسی

چه جلوه است که چون سایه کاینات حزین

فتاده در قدم نازنین نهال کسی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذبه یک شخص خاص سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان می‌کند. او چشمش را به آینه تشبیه می‌کند که حیران از جمال آن شخص است و دلش را همچون شیشه‌ای می‌داند که از خیال آن فرد پری دارد. شاعر به زیبایی گل‌ها و لاله‌ها در چمن اشاره می‌کند و می‌گوید که خونش مثل حنا زیر پای آن شخص ریخته شده است. او معتقد است که جلوه‌ی حسن بی‌پروا نمی‌تواند ناپیدا بماند و نگران است که کسی از حال او نپرسد. همچنین، او به تأثیر شراب بر دل خود اشاره می‌کند و از زیبایی ابروی آن شخص، که مانند هلال است، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به جلوه‌ای اشاره می‌کند که همچون سایه‌ی کاینات بر قدم نازنین آن شخص افتاده است.