شمارهٔ ۸۳۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
من رند خراباتم،سر مست و خراب اولی
وین عقل نصیحت گر، مغلوب شراب اولی
در خرقه نمی گنجم، با سبحه نمی سازم
ایام بهار آمد، ساقی می ناب اولی
بی عشق چه فیض آخر، از عمر توان بردن
هر جاکه دلی باشد، زان طره به تاب اولی
از برق جلال آمد، گلگونه جمالش را
نظارهٔ حسن او، در عین عتاب اولی
رندان قلندروش، از بزم برون رفتند
محفل چو شود خالی، خاموشی و خواب اولی
تا عمر بود بستان، از ساقی ما جامی
فرصت چو رود از دست، ای دوست شتاب اولی
این دل که حزین دارد، از خیل وفاکیشان
از آتش عشق او، در سینه کباب اولی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای خود به عنوان یک رند و خراب و مست سخن میگوید. او عقل و نصیحت را در برابر لذت شراب و عشق قرار داده و بیان میکند که در چنین حالتی نمیتواند در قید و بندهای شرعی باشد. شاعر به بهار و زیباییهای آن اشاره دارد و میگوید که بدون عشق، زندگی چه ارزشی دارد. با اشاره به جلال و جمال محبوب، او از زیباییهای او و اثراتی که بر دلها میگذارد، صحبت میکند. شاعر همچنین به غم و اندوه دل خود از وفای یاران اشاره کرده و نتیجه میگیرد که دوستی و لذت از شراب و عشق باید سریعتر در زندگی غنیمت شمرده شود. به طور کلی، این شعر به زندگی، عشق و شادابی از منظر یک رند پرداخته است.