نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان نور دیده، شد مژهٔ خون فشان تهی

از طایر مراد مباد آشیان تهی

رشک محبتم نگذارد نفس کشم

دل از حدیث شوق پر است و زبان تهی

ترسم رَوَد زِ یاد تو یکباره نام ما

ازکین ما مکن دل نامهربان تهی

خوش ظاهرند زاهد بی مغز و جوزِ پوچ

بیرون پر از فریب، ولیکن میان تهی

ساقی بیا به یک دو سبو دست ما بگیر

داریم ساغری، چو کف عاشقان تهی

نی را نوا نماند و جرس را صدا گرفت

ما را نشد ز ناله حزین ، استخوان تهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالات عاطفی و احساسات عاشقانه پرداخته است. شاعر از غم و درد عشق سخن می‌گوید و اینکه چقدر دلش از خاطر عشق پر است اما زبانش از بیان آن ناتوان است. او از ترس فراموشی و جدایی می‌گوید و به زهد ظاهری و پوچ برخی افراد اشاره می‌کند که در باطن تهی‌اند. همچنین، شاعر به دعوت ساقی برای نوشیدن شراب اشاره می‌کند، تا شاید کمی از رنج خود بکاهد. در نهایت، او از بی‌صدایی و نداشتن توان در بیان دردهایش سخن می‌گوید. به طور کلی، شعر به جنبه‌های عمیق عشق و احساس تنهایی اشاره دارد.