شمارهٔ ۸۳۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آنکه بزم حریفان کنون بیارایی
ز عکس چهره می لاله گون بیارایی
برون ز پرده گر آیی، جهان بیاساید
به خاطری که درآیی، درون بیارایی
همین قدر ز تو نامهربان طمع دارم
که خاک تربت ما را به خون بیارایی
تو را فتاده غم جان کوهکن ورنه
به کاوش مژه ای، بیستون بیارایی
امیدم این بود ای چشم خون فشان از تو
ز لاله دامن دشت جنون بیارایی
دلم خراب رخ بی تکلفانهٔ توست
به حیرتم چه شود، چهره چون بیارایی؟
سرود مجلس دیر مغان ز توست حزین
به نغمه ای چه شود، ارغنون بیارایی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک تصویر عاشقانه اشاره دارد. شاعر به محبوب خود میگوید که اگر در جمع حریفان خود حاضر شود، با زیبایی و جذابیت خود همه چیز را زیباتر خواهد کرد. او از محبوب میخواهد که برای رضایت خاطرش، یاد خاک تربت آنها را زنده کند و در عین حال به غم و اندوه خود اشاره میکند. شاعر امیدوار است که با نگاه معشوق، دشت جنون و عشق را رونق بخشد و در نهایت، دلش همیشه به زیبایی بیتکلف محبوبش وابسته است. در پایان، او به شعر و موزیک غزلهای عاشقانهای که از محبوبش سرچشمه میگیرد، اشاره میکند.