شمارهٔ ۸۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
در بغل آرزو کند، تیغ تو تندخوی را
عرضه کنم اگر به گل، زخم شکفته روی را
مشک به کوی بیزدت، طرّه به باد اگر دهی
دل به کنار ریزدت، شانه کنی چو موی را
رشک ریاض خلد شد، دیده ز فیض عارضت
یاد قد تو کردام، سرو کنار جوی را
پرده چه پوشیم که من، در غم دل به عالمی
صبح صفت نموده ام، سینهٔ بی رفوی را؟
هست نقاب دلبران، شرم و حجاب و خال و خط
تیغ برهنه گفته ام، حسن برهنه روی را
دور رسید چون به ما، صاف شراب رفته بود
چرخ کند به ساغرم، درد ته سبوی را
وقت صبوح شد حزین، از می غم به لب چکان
زهر چش ترنّمی، کلک ترانه گوی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و عاشقانهاش را بیان میکند. او آرزو دارد که عشقش را با شخصی خاص در میان بگذارد و از زیبایی و جذابیت او تعریف میکند. شاعر به طرز احساساتی به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دلش اشاره میکند و میگوید که چطور این زیبایی موجب حسرت و غم در دلش شده است. او همچنین به درد و رنجهایی که از عشق میکشد، و به شراب و لذتهای آن اشاره میکند و این عناصر را به سبک زندگی و احساسات خود پیوند میزند. در نهایت، شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و غم را به تصویر میکشد.