شمارهٔ ۸۴۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اگر از دیده ابنای زمان مستوری
خوش بیاسای که از جمله بلاها دوری
در شبستان فنا شمع تجلیت کجاست؟
تو هم ای بی سر و پا، موسی جان را طوری
نشکنی تا بُت هستی، ظفری نیست تو را
گر برآیی به سر دار فنا منصوری
چون سلیمان اگر امّید سلامت داری
پای آهسته نه اینجا که نرنجد موری
یکروش نیست جهان گذران ای غافل
خاک ره گردی، اگر تاج سر فغفوری
دم گرمم به تو افسرده درون در نگرفت
زاهد از حق مگذر، سردتر از کافوری
نتوان بی می و مطرب ز جهان کام گرفت
خویش در میکده انداز اگر مخموری
خرقه زهد به مسجد نه و مستانه برآ
در پس پرده پندار چرا مستوری؟
دم عیساست نوای دم جان بخش حزین
خوش طبیبی ست درین کوچه، اگر رنجوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعات انسانی و دنیوی میپردازد و به مسائلی چون فنا، روحانیت و حقیقت زندگی اشاره میکند. او از دوری از بلاها سخن میگوید و به جستجوی حقیقت و نور در شبستان فنا دعوت میکند. با استفاده از تمثیلهایی چون موسی و سلیمان، شاعر بیپروایی و هوشیاری را در مواجهه با چالشها توصیه میکند. همچنین، او به زهدگرایی انتقاد کرده و تأکید میکند که برای خوشبختی و دستیابی به کام و آرامش، باید از می و هنر بهره برد. در نهایت، او پردهپوشی را کنار زده و بر لزوم شناخت واقعیات زندگی تأکید میکند.