نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی

سواد شهر بند حلقهٔ زلف دلارایی

درین بستان سرا غیر از تو بی پروا نمی بینم

به رنگ و بوی گل در پرده ای بی پرده پیدایی

نمی دانم کجا سودا کنم نقد دل و دین را؟

تجلی کرده در هر ذره ای حسن دلارایی

نمی باشد رهایی قسمت مرغ نگاه من

بود هر حلقهٔ زلف تو را دام تماشایی

حزین از مردم بی غم دل افسرده ای دارم

به قربان سری گردم که دارد شور سودایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از جذابیت و زیبایی معشوق خود صحبت می‌کند و به وابستگی عاطفی و احساسی عمیق خود اشاره دارد. او در بستانی توصیف می‌کند که جز معشوقش، هیچ چیز دیگری را نمی‌بیند و زیبایی او در هر گوشه‌ای از دنیا تجلی دارد. شاعر احساس می‌کند که نگاهش به زلف‌های معشوقش اسیر شده و هیچ راه رهایی ندارد. در نهایت، او از دل افسرده و غمگینی که دارد صحبت می‌کند و عشق و شوق خود را به قربان‌کردن بر سر معشوق ابراز می‌نماید.