شمارهٔ ۸۵۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز دام طره، شکنهای دلربا بنمای
نوازشی به من محنت آزما بنمای
حدیث نرگس مست تو می کنم، عمریست
ز یک نگه، گل صد گونه مرحبا، بنمای
هزار عقده فزون است، در رگ جانم
ز چین زلف، نسیم گره گشا، بنمای
ز زهد خشک، به تنگ است خاطرم، ساقی
هلال ابروی جام جهان نما، بنمای
به دور نرگس او، محتسب، مرنج از من
جهانیان همه مستند، پارسا بنمای
علاج درد من از پرسشی توان کردن
فسونی از لب لعل کرشمه زا بنمای
حزین ، چو غنچه، چرا مهر بر دهان زده ای؟
ترنمی به هزاران خوشنوا، بنمای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دلباخته شاعر میپردازد. شاعر از معشوقهاش میخواهد که با زیباییها و نازکنازیهای خود او را نوازش کند و از این طریق آرامش و تسلای خاطر به او ببخشد. او به خاطرات و زیباییهای چشمان معشوقهاش اشاره میکند و دلپریشانیها و عقدههای درونیاش را بیان میکند. همچنین به نداشتن آرامش درون و جستجوی نشانههایی از عشق و میپردازد. در نهایت، شاعر از دلفروغی که میتواند از محبت و عشق به دست آورد، سخن میگوید.