نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای خستهٔ بی قرار چونی؟

بی مونس و غمگسار چونی؟

یاران چه شدند و دوستداران؟

بی یار، درین دیار چونی؟

درگریه نمک نمانده دیگر

ای سینهٔ داغدار، چونی؟

گردی نرسید از ره یار

ای دیدهٔ انتظار، چونی؟

ای مرغ قفس ترانه ات کو؟

بی برگ، درین بهار چونی؟

رفت آنکه طبیب خستگان بود

با درد دل فگار چونی؟

چون شمع، حزین در آتش دل

با دیدهٔ اشکبار، چونی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساس تنهایی و بی‌قراری می‌گوید. شاعر از حال و روز کسی می‌پرسد که بی‌مونس و دوستانش در غم و اندوه به سر می‌برد. او به یاد یاران و دوستانش می‌افتد و حسرت می‌خورد که دیگر کسی در کنار او نیست. شاعر اشاره می‌کند که حتی در گریه‌هایش نیز خبری از نمک (سوز و تلخی) نیست و از چشم انتظاریش برای دیدن یار صحبت می‌کند. او به زندگی بی‌برگ و خاموش بهار اشاره می‌کند و از فقدان کسی که در گذشته تسکین‌دهنده دردها بوده، ابراز غم می‌کند. نهایتاً، او خود را مانند شمعی می‌بیند که در آتش دلش می‌سوزد و با چشمانی اشکبار در برگشت به یاد آن روزها می‌گرید.