شمارهٔ ۸۸۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کند گردآوری زلفش، دل شوریده بسیاری
که زندان را نباشد بهتر از زنجیر، دیواری
تغافل می کند تیغ تو تا کی با رگ جانم؟
ز کفر بی سرانجامم، به جا مانده ست زنّاری
خروشی دلخراش از رخنه های سینه می آید
صفیری می سراید در قفس، مرغ گرفتاری
غبار تربتم، در چشم شیران خاک می ریزد
خدنگی خورده ام از کیش مژگان ستمکاری
ز خورشید جهان آرای رخسار نگه سوزش
در آتشخانه ى دل، هر طرف گرم است بازاری
تپان درخاک و خون، چون نیم بسمل جان گسل دارد
دل آزرده را، بیماری چشم جگر داری
حزین ، آخر زیان عشقبازی، سود می گردد
که بازار نگه، گرم است، با خورشید رخساری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانه است. شاعر از احساسات عمیق و عذاب خود به دلیل دوری از معشوق سخن میگوید. او زنجیر عشق را بدتر از زندان میداند و از تاثیری که معشوق بر روح و جانش دارد، ابراز ناتوانی میکند. همچنین به تصویری از غم و فراق اشاره میکند که گویی در سینهاش فریاد میزند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که عشق و زیبایی میتوانند به زحمت و رنج منجر شوند، اما در عین حال، جذابیت و گرمی وجود معشوق به طرز عجیبی ارزش این درد را بالا میبرد.