شمارهٔ ۸۹۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خاطر از دردسر بیهده آزاده کنی
سر اگر در ره رندان دل افتاده کنی
لوحت آخر اجل از نقش خودی ساده کند
حالیا مصلحت آن است که خود ساده کنی
همچو گل می رود از کف به نسیمی، هشدار
برگ عیشی که به صد خون دل آماده کنی
صوفی، ار می نکشی، ساغری از ما بستان
تا مگر آب رخ خرقه و سجاده کنی
ساقی، از دست کریم تو چه کم خواهد شد
چون سبو، خود به گلوی من اگر باده کنی؟
تازه شمشاد من، از خانه به گلشن بخرام
جلوه ای تا به تذروان چمن زاده کنی
واله حسن بیان تو، جهانی ست حزین
زیبد ار ناز به این حسن خداده کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به فلسفه زندگی و مفهوم عشق میپردازد. شاعر از دردسرهایی که انسان خود به خود ایجاد میکند، صحبت میکند و اشاره میکند که بهتر است به سادگی و خلوص قلب برسد. او با آوردن تصاویری از گل و نسیم، درک میکند که شادی و خوشی به راحتی میتواند از دست برود. همچنین، شاعر به اهمیت زنده نگه داشتن عشق و زیبایی اشاره میکند و میگوید که زیبایی حقیقت زندگی برای او جذاب و دلنشین است. در نهایت، دعوت به بهرهمندی از نعمتهای زندگی و زیباییهای آن میشود.